تبليغاتX
THE HARD AWAKENING
:: :: به قلم : عمانوئیل آسمانی
یکی از رسوم مذهبی و اجتماعی ایرانیان یادآوری از اموات است. روز سوم٬ هفته٬ چله و سالگرد درگذشت اشخاص روزهای یادآوری میباشد و این رسم فرصت خوبی بدست انقلابیون می داد. هرقدر بر روزهای طوفانی می گذشت بر تعداد (( شهیدان )) نیز افزوده میگردید و لذا فرصت فراوان بود که برای افراد یا گروههای مختلفه شهداء روزهای (( عزای ملی )) اعلام شود.

+ نوشته شده در تاریخ ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |
:: :: به قلم : عمانوئیل آسمانی
آنچه که به نفع خمینی تمام شد اخراج او از عراق و رفتنش به پاریس یود. در اروپا رسانه های گروهی دنیا به او دسترسی داشتند. دیگر لازم نبود بوسیه شایعات بشنویم که مثلا قرار فلان روز اعتصاب عمومی بشود. برنامه های فارسی رادیو (( بی بی سی )) که همه به ان گوش می دادند خبر آنرا می داد. بطوریکه اشخاصی که از توع کار رسانه های گروهی مغرب زمین بی اطلاع بودند چون (( بی بی سی )) کوچکترین خبر را درباره آیت الله خمینی پخش می کرد ( بعضی اوقات قدری مخالف شاه ) اینطور نتیجه می گرفتند که دولت انگلیسی پشت سر انقلاب است.

+ نوشته شده در تاریخ ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |
:: :: به قلم : عمانوئیل آسمانی
یکی از خصوصیت های روزهای قبل از انقلاب که تا به امروز هم ادامه دارد اثر نقش شایعات در جریان وقایع می باشد. غالب مردم یک شایعه بد را به مجرد شنیدن می پذیرفتند و آن را به دیگران بازگو می کنند ضمناً یک چیزی هم به آن اضافه می نمایند٬ هیچکس دلیل قانع کننده هم نمی خواهد. احدی سوال نکرد که چگونه ممکن است دکتر شریعتی در یک بیمارستان در لندن به قتل برسد بدون اینکه پلیس بفهمد و درباره آن تحقیقات کند و یا رسانه های گروهی از آن مطلع نشوند و آن را در مطبوعات مطرح نکنند؟ اگر کسی جرات می کرد چنین سوالاتی بنماید و درباره این شایعه تردید داشته باشد مهر ضد انقلابی بر او می خورد و جزء موافقان دولت به شمار می آمد.
+ نوشته شده در تاریخ ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |
:: :: به قلم : عمانوئیل آسمانی

برای درک وضع امروز ایران لازم است به تاریخ گذشته آن رجوع کنیم. در درون روح ایرانی یک دوگانگی وجود دارد: عمیقاً در باطن یک ایرانی است که از شکوه ایران قبل از اسلام آگاه است و فتح کشورش به دست اعراب در قرن هفتم میلادی یک حمله تاسف بار خارجی می داند که باعث نابودی امپراتوری باشکوه آن گردید. از طرف دیگر یک نفر ایرانی معمولاً همیشه مسلمان شیعه هست و از گسترش مذهب اسلام در کشورش خدا را شکرگزار است.

+ نوشته شده در تاریخ ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |
:: :: به قلم : عمانوئیل آسمانی
ایام بسیار خوشی بود. دانشگاههای قدیمی آکسفورد و کمبریج در انگلستان همیشه برای من نوعی فریبندگی سحر آمیزی داشته اند. به نظرم همان گونه احتذامی که پدر مسلمانم نسبت به مکه داشت من نسبت به این دو دانشگاه داشته ام. از این لحاظ بود که با حالتی سرشار از احساسات و عواطف کهن که در طی آن پسرمان در تالار قدیمی معروف به (( شلدونیون )) به اخذ گواهی نامه لیسانس خود نائل می آمد شرکت کردم.
+ نوشته شده در تاریخ ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |
:: :: به قلم : عمانوئیل آسمانی

ایام بسیار خوشی بود. دانشگاههای قدیمی آکسفورد و کمبریج در انگلستان همیشه برای من نوعی فریبندگی سحر آمیزی داشته اند. به نظرم همان گونه احتذامی که پدر مسلمانم نسبت به مکه داشت من نسبت به این دو دانشگاه داشته ام. از این لحاظ بود که با حالتی سرشار از احساسات و عواطف کهن که در طی آن پسرمان در تالار قدیمی معروف به (( شلدونیون )) به اخذ گواهی نامه لیسانس خود نائل می آمد شرکت کردم.

+ نوشته شده در تاریخ ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |
:: :: به قلم : عمانوئیل آسمانی

وقتی چشمم را باز کردم و دیدم که لوله تپانچه بطرف سرم هدف گیری شده است اولین فکری که بخاطر گذشت این بود که (( خوب٬ راحت شدم٬ پس مرگ همین بود٬ هر چه بود تمام شد٬ بالاخره از فشارهای طاقت فرسای چند ماه گذشته خلاص شدم )).

+ نوشته شده در تاریخ ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |
:: :: به قلم : عمانوئیل آسمانی
از زمانیکه زندگی نامه مختصر خود را زیر عنوان (( نقش جهان من )) نوشتم که اکنون بیش از بیست سال از آن میگذرد٬ دوستان تشویقم میکردند که دنباله آنرا نیز بنویسم. تا این تاریخ موضوعی که در این باب به نوشتن بیارزد نداشته ام و لذا چیزی ننوشته ام. ولی انقلاب اسلامی ایران و وقایع آن در زندگی من و در آنچه که برای آن زنده هستم و نزدیک بود جان خود را در راه آن بدهم چنان تاثیری داشته است که بطور قطع حس می کنم اکنون موضوعی دارم که راجع به آن بنویسم.
+ نوشته شده در تاریخ ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |
:: :: به قلم : عمانوئیل آسمانی

 

+ نوشته شده در تاریخ ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |
:: :: به قلم : عمانوئیل آسمانی
تابستان ۱۳۱۶ سعید خان طبق معمول برای استراحت و مدتی کناره گیری از فعالیت های خسته کننده در تهران به همدان رفت. با خانواده اش زیر سایه درختان بید در حیاط منزل ییلاقی٬ دور سماور نشسته٬ مشغول نوشیدن چای بودند. روی زانوی دکتر نوه کوچولویش نشسته و با حرفهای بچگانه اش وی را سرگرم ساخته بود. ناگهان حرف خود را فطع کرده
+ نوشته شده در تاریخ ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |
:: :: به قلم : عمانوئیل آسمانی
بعد از جنگ جهانی اول٬ به سرعت اوضاع ایران تغییر کرد. با کودتای رضا شاه کبیر در سوم اسفند ۱۲۹۹ نظم و آرامش برقرار شد. او اصلاحات وسیعی در حکومت٬ فرهنگ و اجتماع ایران آغاز نمود.

در نتیجه این تغییر و تحول سیاسی و برقراری امنیت٬ زندگی دکتر سعید خان در کار طبابت به آرامی می گذشت. در این موقع هفتاد سال از عمرش گذشته بود.

منزل و مطب او در مرکز تهران٬ در کنار یک خیابان مشجر واقع شده بود. در طول دو طرف این خیابان مغازه های کوچک و متعددی موجود بود و چهار راه آن وزارت جنگ و در قسمت شرقی محوطه میسیون آمریکائی قرار داشت. حیاط منزل دکتر سعید خان دو درب بزرگ داشت که یکی درب ورودی و دیگری مختص منزل شخصی اش بود. در وسط حیاط حوضی قرار داشت که اطراف آن با بوته های گل و درختان اقاقیا و کاج محصور شده بود.

+ نوشته شده در تاریخ ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |
:: :: به قلم : عمانوئیل آسمانی
از منزل وکیل الملک تا قریه آورامانیها انتظار می کشیدند٬ سید محترم با عمامه جسیم و سبز رنگ و ریش سفید خود و عده ای دیگر٬ دکتر سعید خان را همراهی می کردند. اهالی سنندج از اینکه دکتر با پای خود به قربانگاه می رفت سخت نگران و مضطرب بودند٬ ولی خود او از اینکه به قولش وفا می نمود بسیار خوشحال به نظر می رسید.

سواران آورامانی مشتاق دیدار وی بودند. اولین حرف ایشان این بود: (( آیا آنها سعی نکردند ترا از آمدن به اینجا منصرف نمایند؟ )) دکتر پاسخ داد: (( مسلماً همه نهایت کوشش خود را کردند. )) ملتزمین در حالیکه .......

+ نوشته شده در تاریخ ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |
:: :: به قلم : عمانوئیل آسمانی
هفت سال اقامت دکتر سعید خان در تهران ( ۱۲۸۴- ۱۲۹۱ ) برایش سالهای پر کار و فعالیتی بود. تمام اوقات خود را صرف طبابت، عیادت بیماران مختلف - فقیر و غنی، تجار و حکام، مسیحی و غیر مسیحی مینمود. همانطوریکه در همدان در منزل خود جلساتی برای خواندن کتابمقدس و تشریح حقایق آن ترتیب می داد در تهران نیز همان جلسات را دائر نمود. ابتداء فقط عده ای ارمنی شرکت می کردند، لکن بتدریج یهودیان و مسلمانان نیز در جلسات حضور می یافتند. اذیت و آزار کاهش یافته بود. مدتی به آرامش و بدون ناراحتی گذشت.

+ نوشته شده در تاریخ ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |
:: :: به قلم : عمانوئیل آسمانی
ایل قشقائی یکی از بزرگترین قبایل چادر نشین ایران بشمار می رود. آنها منسوب به قشقا ترکمنستان می باشند که در قرن سیزدهم میلادی بوسیله هلاکوخان، نوه چنگیز خان مغول به ایران آمدند. آنها هنوز زبان ترکی اجداد خود را از یاد نبرده اند. رئیس قبیله قشقائی شخصی بود به نام ایلخانی. تعداد رمه ها بیشمار و صدها هزار گاو و گوسفند و قاطر و الاغ و شتر دارند. فصل بهار در حدود پنجهزار نفر با گله ها و رمه های فراوان به طرف شمال در منطقه اصفهان کوچ می کنند و فصل پائیز شاهد مراجعت این ایل عظیم بسوی مراتع سرسبز و خرم جنوب می باشند. ایلخانی رئیس مطلق و فرمانروای خود مختار این قبیله بود.

+ نوشته شده در تاریخ ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |
:: :: به قلم : عمانوئیل آسمانی
علی رغم همه مخالفتها و تهدیدها در غیاب دکتر سعید خان بعد از مراجعت به همدان یکی دو سال نسبتاً آرم و بی سر و صدا گذشت این نظم و آرامش تا اندازه ای مربوط به طبابت سعید خان در منازل چند نفر از آخوندهای متنفذ و مهم بود. یکی از روحانیون معروف همدان در آن موقع شخص کردی بود به نام عبدالمجید که سالیان متمادی در دانشگاه اسلامی نجف به تحصیل علوم الهی پرداخته بود. 
+ نوشته شده در تاریخ ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |
:: :: به قلم : عمانوئیل آسمانی
سعید خان هنگام مراجعت به ایران دریافت که بی نظمی و آشوب در همه جا حکمفرماست. یک شورش در شرف انجام شدن بود. جان و مال مردم توسط آنانیکه قوی تر بودند تلف می شد و به تاراج می رفت. روزهای وحشت زا و نا مطوئنی بودند. مخصوصاً برای یک شخص بصورت ظاهر بدبی دین و کافر چقدر خطرناکتر بود!

+ نوشته شده در تاریخ ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |
:: :: به قلم : عمانوئیل آسمانی
سعید خان سخت گرم خواندن درس طب بود و علاوه بر مطالعه کتابهای مدرن طبی او از کتابهای رازی و ابوعلی سینا هم استفاده می کرد. هر قدر تجربه او در علم پزشکی بیشتر می شد، به همان اندازه هم مسئولیت های بیشتری به عهده اش می گذاشتند. او در حین انجام وظیفه در درمانگاه دکتر الکساندر، به طبقات مختلف مردم نیز بشارت می داد و درباره مسیح صحبت می کرد. فعالیت های او از مرکز کارش بوسیله مسافرتهای بشارتی به دهات مجاور نیز توسعه پیدا کرد. طبابت و بشارت با هم توام و این هدف غائی سعید خان بود.

+ نوشته شده در تاریخ ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |
:: :: به قلم : عمانوئیل آسمانی
بودن در خانه یک نفر میسیونر ( مبلغ مذهبی ) و معاشرت با ارمنی ها و مسیحیان یهودی نژاد، ایجاب می کرد که سعید خان نیز مانند آنها لباس بپوشد و زندگی کند.

سپس تقاضای تعمید و عضویت کلیسا را نمود، اما آقای هاکس و ارمنی ها تعمید دادن وی را کاری عاقلانه ندانسته، چون بیم آن داشتند که تعمید او، مردم مسلمان را تحرک و ایجاد ناراحتی کنند. در این وقت سعید خان به آقای هاکس درس فارسی می داد و متقابلا درس انگلیسی می آموخت و زا کتابمقدس تعلیم می یافت.

+ نوشته شده در تاریخ ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |
:: :: به قلم : عمانوئیل آسمانی
بعد از مدتی که سعید خان و کشیش یوحنا دوست صمیمی شده بودند٬ سرانجام ساعت جدائی فرا رسید. کشیش دو جلد کتاب عهد جدید به زبانهای سریانی و فارسی بعنوان هدیه خداحافظی به سعید خان اهداء نمود. خداحافظی کشیش هم تشویق آمیز بود و هم اخطار. او گفت: (( فرزندم٬ خدا از میان هزاران نفر به لطف و فیض الهی خود٬ ترا برگزیده و بسوی مسیح هدایت فرموده است. مسلما نور مسیح بر تو طالع گشته است. بنابراین در دعا ساعی باش تا از وسوسه اهریمن در امان باشی. ممکن است ٫یش خودت فکر کنی و بگوئی: (( اجدادم از من دانشمندتر و چیز فهم تر بودند٬ باید از ایشان تقلید کنم و در اثر قدمهای آنها گام بردارم )) ٫سر عزیزم٬ اگر چنین عمل نمائی٬ یقین بدان که مطابق کلام خدا سرانجام بدی خواهی داشت. )) گفتار کشیش سالهای متمادی درگوش سعید خان طنین انداز بود.

+ نوشته شده در تاریخ ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |
:: :: به قلم : عمانوئیل آسمانی
در یکی از روزهای پائیز سال ۱۲۵۸ خورشیدی، وقتیکه ملا سعید خان هفدهمین سال زندگی اش را میگذراند، از دور سه نفر نمایان بودند که راه سنندج را در پیش گرفته و هر لحظه نزدیکتر می شدند. آنها یک کشیش به نام قشریوحنا و دو کتابفروش بودند که در اورمیه ( ارومیه کنونی یا رضائیه پیشین ) تعلیم و تربیت لازم را یافته و برای ترویج کیش مسیحیت به این شهر مذهبی و متعصب میآمدند.

+ نوشته شده در تاریخ ساعت توسط : عمانوئیل آسمانی |
This template have designed by CATERINA . copyright © 2009 all rights reserved